غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

341

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حضرت سلطانى گشته عزيمت آنسفر مبارك بامضا رسانيد و بعد از مراجعت در دار السلطنة هراة توطن نمود و سالها در مدرسهء شريفه سلطانيه و مدرسه اخلاصيه مبشر فوايد علميه و درس مسائل دينيه مشغولى ميفرمود و آن جناب كه بمولانازادهء مولانا عثمان اشتهار دارد باوجود كمال دانشمندى و كبر سن و وفور زهد و تقوى بصفت تواضع و كسر نفس اتصاف داشت و در ماه ربيع الاولى سنهء احدى و تسعمائه رايت رحلت بعآلم آخرت برافراشت . مولانا برهان الدين عطاء الله الرازى بوفور علم و سرعت فهم و جودت طبع از اكثر فضلاء دانشور ممتاز و مستثنى بود و بسعت مشرب و ميل بصحبت اهل طرب و عدم تعيين بر تمامى ظرفاء هنرور فايق مىنمود و مدتى مديد تدريس مدرسهء خاقان سعيد مغفور و خانقاه خاصه مقرب الحضرة السلطانيه تعلق بآنجناب ميداشت و بقلم فضل و كمال نقش افاده بر صحايف ضمائر بسيارى از طلبهء علوم مينگاشت ارتحال مولانا برهان الدين از جهان محنت‌آئين بخلد برين در ماه رمضان سنهء اثنى و تسعمائه بوقوع انجاميد و از نتايج طبع او رساله اينست كه در فن معما در زمان ابو القاسم بر ؟ ؟ ؟ ميرزا مرقوم كلك بلاغت انتما گردانيد . حضرت مخدوم امير خواند محمد از ساير اولاد عظام امير خاوند شاه بلكه از اكثر علماء فضايل پناه بجودت طبع سليم و سلامت ذهن مستقيم امتياز تمام داشتند و در ايام جوانى تحصيل كمالات نفسانى نموده در علوم معقول و منقول نقش مهارت بر لوح خاطر نگاشتند و وفور وقوف آنحضرت در فن تاريخ و صنعت انشا بمرتبه بود كه قلم سخن‌آرا از تبيين آن بعجز و قصور اعتراف دارد و كمال بلاغت آن مهر سپهر سيادت در تحرير حكايات و تقرير روايات درجه داشت كه بيان فصحا توضيح آن را كما ينبغى از جمله محالات ميشمارد تاليف كتاب افادت آياب روضة الضفا بر ثبوت اين دعوى برهانيست معين و تلطيف عبارات آن نسخهء فصاحت انتما بر وقوع اينمعنى دليليست مبرهن و راقم حروف نسبت بآنحضرت علاقه فرزندى ثابت دارد و به زبان گستاخى خود را در سلك شاگردانش ميشمارد سبحان اللّه غلط گفتم انتساب قطرهء به دريا عين بىادبيست و اقتباس ذرهء از خورشيد و الا غايت بو العجبى نظم چه نسبت ذره را با مهر انور * نميشايد خزف در عقد گوهر اگر خواهم كه باشد آبرويم * همىگويم كه من شاگرد اويم نه شاگردم غلام كمترينم * بگرد خرمن او خوشه چينم غرض از اظهار اين شرف آنكه اگر كلك سخن‌گذار درين مقام بيش از اين در ذكر مكارم اخلاق و محاسن آداب آنحضرت مبالغه كند شايد كه مردم عيب‌جوى بنابر نسبت مذكور بخودستائى حمل نمايند و گفتار اين بيمقدار را داخل لاف و كذاف داشته زبان اعتراض بگشايند لا جرم از اطناب اجتناب نموده مرقوم قلم خجسته رقم ميگرداند كه حضرت ابوى مخدومى را در اواخر ايام حيات ميل بانقطاع و انزوا شده از اختلاط خلايق دامن همت برچيده مدت يكسال در گازرگاه روزگار گذرانيدند و اكثر اوقات را بكسب سعادات اخروى و كمالات معنوى مصروف